صفحه 3 از 15 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 147

موضوع: دیالوگ های ماندگار

  1. #21

    تاریخ عضویت
    May 2016
    محل سکونت
    دژکوب
    نوشته ها
    14
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 3 پست


    ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ﻣﺤﺴﻦ ! ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻬﺖ ﻧﮕﻔﺘﻢ ! ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﻣﯿﺸﻪ !
    ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯿﮕﯽ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯿﮕﯽ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧﺮﻣﻪ
    ﻗﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺯﺩﯼ ﻭﺍﯾﺴﺎ
    ﻗﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺯﺩﯼ ﻗﺪ ﺑﮑﺶ


    فیلم حکم
    باد می وزد …
    میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
    تصمیم با تو است . . .

  2. تشکر BlackSword, M3nTaL تشکر نمود
    پسندیدن BlackSword, M3nTaL, Tamerlane پسندید
  3. #22

    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    نوشته ها
    41
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 1 پست




    پاتریک:باب اسفنجی
    باب اسفنجی:بله پاتریک
    پاتریک:چرا یک شنبه به دوشنبه اینقدر نزدیکه و ما نمیتونیم کاری بکنیم ولی دوشنبه تا یک شنبه خیلی دو ره و من از بیکاری حوصلم سر میره





    باب اسفنجی
    ... آن خطاط سه گونه خط نوشتی:

    یکی او خواندی، لا غیر.

    یکی را هم او خواندی هم غیر.

    یکی نه او خواندی، نه غیر او!

    آن خط سوم منم


  4. #23

    تاریخ عضویت
    May 2016
    محل سکونت
    دژکوب
    نوشته ها
    14
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 3 پست


    هوگو ویوینگ:یاد گرفتم آرمان ها رو به یاد بیاریم,نه آدم هاروچون یه آدم ممکنه از بین بره دستگیر بشه و یا کشته بشه ولی چهارصد سال بعد یه آرمان میتونه دنیا روعوض کنه


    V for Vendetta
    باد می وزد …
    میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
    تصمیم با تو است . . .

  5. #24

    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    محل سکونت
    SW
    نوشته ها
    124
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 0 پست


    لورل: عموم از توی یه دریچه افتاد پایین و گردنش شکست.

    هاردی: داشت خونه میساخت؟

    لورل: نه داشتن دارش میزدند!
    TIRED TEAM

  6. #25

    تاریخ عضویت
    May 2016
    محل سکونت
    دژکوب
    نوشته ها
    14
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 3 پست


    آدمها همه چیز رو همین طور حاضر و آماده از دکان ها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند، آدمها مانده اند بی دوست.
    تو اگر دوست میخواهی خوب مرا اهلی کن...!

    شازده کوچولو
    باد می وزد …
    میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
    تصمیم با تو است . . .

  7. تشکر M3nTaL, Tamerlane, BlackSword, l0l:D تشکر نمود
    پسندیدن M3nTaL, Tamerlane, BlackSword, l0l:D پسندید
  8. #26

    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    نوشته ها
    41
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 1 پست




    اراده رو اونی داره که اجازه نمیده اونی که با رفتنش داغونش کرده هیچوقت پیشش برگرده...!


    The Vampire Diaries (خاطرات یک خون آشام)
    ویرایش توسط BlackSword : 06-14-2016 در ساعت 10:59 PM
    ... آن خطاط سه گونه خط نوشتی:

    یکی او خواندی، لا غیر.

    یکی را هم او خواندی هم غیر.

    یکی نه او خواندی، نه غیر او!

    آن خط سوم منم


  9. تشکر MOD DeadShot, l0l:D تشکر نمود
    پسندیدن MOD DeadShot, l0l:D پسندید
  10. #27

    تاریخ عضویت
    May 2016
    محل سکونت
    دژکوب
    نوشته ها
    14
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 3 پست


    پسر جوانی ،با وسوسه یکی از دوستانش به محلی رفتند که زنان روسپی، فاحشه در آنجا خود فروشی می کردند. او روی یک صندلی در حیاط آنجا نشست .

    در آنجا پیرمرد ژولیده ای و فروتنی بود که حیاط و صندلی ها را نظافت می کرد.
    پیرمرد در حین کارکردن ، نگاه عمیقی به پسرک انداخت و سپس پیش او رفت و پرسید : پسرم ، چند سالت است
    گفت : بیست سالم است .
    پرسید : برای اولین بار است که اینجا می آیی
    گفت : بله

    پیرمرد آه پر دردی از ته دل کشید و گفت : می دانم برای چه کاری اینجا آمده ای ؛ به من هم مربوط نیست ، ولی پسرم ، آن تابلو را بخوان.
    پسرک به طرف تابلویی رفت که در یک قاب چوبی کهنه به دیوار آویخته شده بود .
    سپس با صدای لرزان شروع به خواندن شعر تابلو کرد:

    گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی
    صبر کن تا پیدا شود گوهر شناس قابلی
    آب پاشیده بر زمین شوره زار بی حاصل است
    صبر کن تا پیدا شود زمین باربری
    قطرات اشک بر گونه های چروکیده پیرمرد می غلتید ...
    اشک هایش را پاک کرد و بغضش را فرو برد و گفت : پسرم ، روزگاری من هم به سن تو بودم و به اینجا آمدم ، چون کسی را نداشتم که به من بگوید:

    « لذت های آنی ، غم های آتی در بر دارند
    کسی نبود که در گوشم بگوید :

    ترک شهوت ها و لذت ها سخاست
    هر که درشهوت فرو شد بر نخاست

    کسی را نداشتم تا به من بفهماند :

    به دنبال غرایز جنسی رفتن ، مانند لیسیدن عسل بر روی لبه شمشیر است ؛ عسل شیرین است ، اما زبان به دو نیم خواهد شد .

    کسی به من نگفت :
    اگر لذتِ ترک لذت بدانی
    دگر لذت نفس را لذت ندانی

    و هیچ کس اینها را به من نگفت و حالا که :
    جوانی صرف نادانی شد و پیریُ پشیمانی
    دریغا ،روز پیری آمی هوشیار می گردد

    پیرمرد این را گفت و دست بر پیشانی گذاشت و شروع به گریستن کرد.
    چیزی در درون پسر فرو ریخت ... حال عجیبی داشت ، شتابان از آنجا بیرون آمد در حالی که شعر پیرمرد را زیر لب زمزمه می کرد: « گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی ...» و دیگر هرگز به آن مکان نرفت.
    باد می وزد …
    میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
    تصمیم با تو است . . .

  11. تشکر M3nTaL, BlackSword, l0l:D, moriVIP تشکر نمود
    پسندیدن M3nTaL, BlackSword, l0l:D, moriVIP پسندید
    نپسندیدن Tamerlane نپسندید
  12. #28

    تاریخ عضویت
    May 2016
    محل سکونت
    دژکوب
    نوشته ها
    14
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 3 پست


    همیشه
    کسے را برای دوست داشتن
    انتخاب کن که
    اونقدر قلبش بزرگ باشه
    که نخوای
    برای اینکه توی قلبش جابگیری
    بارها و بارها خودت را کوچک کنی


    آلپاچینو
    باد می وزد …
    میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
    تصمیم با تو است . . .

  13. تشکر BlackSword, l0l:D تشکر نمود
    پسندیدن BlackSword, l0l:D پسندید
  14. #29

    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    332
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 1 پست
    به کی نگاه می کنی؟
    همه ی شما یه مشت آشغالید
    می دونین چرا؟
    جراتش رو ندارین خودتون باشین
    به آدمی مثل من نیاز دارید
    یکی مثل منو می خواین
    تا انگشت بگیرید طرف من
    و بگین اون آدم خیلی بَده
    پس...شما چی هستین؟
    خوب؟
    شما خوب نیستید
    شما فقط بلدین چطوری پنهان کاری کنید

    صورت زخمی
    زندگی واسه من یه پنج برعکسه نصف ماله من نصفش در دسته کسیه که منو کشت و گذاشت جلوم یه ره در بسته

  15. تشکر BlackSword, l0l:D تشکر نمود
    پسندیدن BlackSword, l0l:D پسندید
  16. #30

    تاریخ عضویت
    May 2016
    محل سکونت
    دژکوب
    نوشته ها
    14
    محبوبیت کاربر
    یاد شده
    در 3 پست


    رامین(محمدرضا فروتن)
    اونایی که بیشتر می دونن، بیشتر دروغ می گن
    اونایی که کمتر می دونن،بیشتر باور می کنن
    قضیه ازاونجایی شروع می شه که تو هم دروغ می گی،هم باور


    سایه روشن
    باد می وزد …
    میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
    تصمیم با تو است . . .

  17. تشکر BlackSword تشکر نمود
    پسندیدن BlackSword پسندید
صفحه 3 از 15 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •